چون نیکوکارى بر زمانه و مردم آن غالب آید و کسى به دیگرى گمان بد برد ، که از او فضیحتى آشکار نشده ، ستم کرده است . و اگر بدکارى بر زمانه و مردم آن غالب شود و کسى به دیگرى گمان نیک برد خود را فریفته است . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :0
بازدید دیروز :0
کل بازدید :8207
تعداد کل یاداشته ها : 34
04/1/9
7:16 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
علی قدسی[8]
دلخوشی من همین صفحه مشکی و یک رنگ است که تنهایی ام را بر روی آن حکاکی میکنم . . .) اگر کسی مرا خواست ، بگویید رفته باران را تماشا کند ، و اگر باز اصرار کرد ، بگویید برای دیدن طوفانها رفته است ، و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد . توضیح: دیشب که باران آمد... میخواستم سراغت را بگیرم! اما.. خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم... باز زیر چتر دیگرانی !! بهترین حرف: اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو.... غم را با هزار بدبختی خوابانده ام

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

 حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود ،/

 خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ،/ 

 ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

، گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود


91/2/17::: 4:44 ع
نظر()
  
  

 فقط واسه لذت بردن از عکسه و کاربرد دیگه ای نداره


  
  

+ بچه ها سلام ... یه سوال میپرسم خواهشا راستش رو بگید ...! کیا مثل این عکس هستن؟


  
  

 


خصوصیات دختر خانمها از  14 تا 28 سالگی ...


 


 


 


سن 14 سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم!


 


 


 


سن 15 سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! ... نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و ...!)


 


 


 


سن 16 سالگی: یعنی یه عاشق واقعین! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن !


 


 


 


سن 17 سالگی: نشستن و اشک می ریزن! ... بهشون بی وفایی شده! ... آخ آخ شعرهای سیاوش قمیشی مثل چسب دوقلو میچسبه ( کوران حوادث! )


 


 


 


سن 18 سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن !


 


 


 


سن 19 سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست !


 


 


 


سن  20 سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم!


 


 


 


سن 21 سالگی: فقط  28-27 سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!


 


 


 


سن 22 سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)


 


 


 


سن 23 سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن !


 


 


 


سن  24 سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه!


 


 


 


سن 25 سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه !


 


 


 


سن 26 سالگی: یه نفر میاد! ... همین خوبه! ... بــــــــــله !


 


 


 


سن 27 سالگی: آخیـــــــــــش!


 


 


 


سن  28 سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمی  یومدی


  
  

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

 

 




اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.

 

 

 

نفرین و آفرین هابی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

 

توتنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !
تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

 

 

 

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بگریم، گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

 

 

 

 



اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

 

 

 

 

——————————

 

"هرانسان کتابی است درانتظارخواننده اش."