چون نیکوکارى بر زمانه و مردم آن غالب آید و کسى به دیگرى گمان بد برد ، که از او فضیحتى آشکار نشده ، ستم کرده است . و اگر بدکارى بر زمانه و مردم آن غالب شود و کسى به دیگرى گمان نیک برد خود را فریفته است . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :3
بازدید دیروز :18
کل بازدید :8238
تعداد کل یاداشته ها : 34
04/1/14
9:53 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
علی قدسی[8]
دلخوشی من همین صفحه مشکی و یک رنگ است که تنهایی ام را بر روی آن حکاکی میکنم . . .) اگر کسی مرا خواست ، بگویید رفته باران را تماشا کند ، و اگر باز اصرار کرد ، بگویید برای دیدن طوفانها رفته است ، و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد . توضیح: دیشب که باران آمد... میخواستم سراغت را بگیرم! اما.. خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم... باز زیر چتر دیگرانی !! بهترین حرف: اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو.... غم را با هزار بدبختی خوابانده ام

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

 


دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت



ای دختر بهار حسد می برم به تو



عطر و گل و ترانه و سرمستی ترا



با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو



 



 بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای



با ناز می گشود دو چشمان بسته را



می شست کاکلی به لب آب نقره فام



آن بال های نازک زیبای خسته را



 



 خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش



بر چهر روز روشنی دلکشی دوید



موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او



رازی سرود و موج بنرمی از او رمید



 



 خندید باغبان که سرانجام شد بهار



دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم



دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار



ای بس بهارها که بهاری نداشتم



 



 خورشید تشنه کام در آنسوی آسمان



گوئی میان مجمری از خون نشسته بود



می رفت روز و خیره در اندیشه ئی غریب



دختر کنار پنجره محزون نشسته بودشرمنده